علیرضا جونعلیرضا جون، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 20 روز سن دارد
محمدرضا جونمحمدرضا جون، تا این لحظه 2 سال و 5 ماه و 29 روز سن دارد

علیرضا جون،به دنیای ما خوش آمدی.

بسم الله الرحمن الرحیم

صلوات 

 

به وبلاگ علیرضا جون خوش آمدید.

 

زمستان 95

سلام خداروشکر که هستین هر روز که میبینیمتون خداروشکر میکنیم که خدا دوتا فرشته بهمون داده ولی بازم هر روز فکر و دغدغه ی تربیت درست شما که دیگه الان هرکدوم برای خودتون اخلاق متفاوتی دارید هم سراغمون میاد. ان شاالله خدا خودش کمکمون کنه تا فرزندانی با تفکرات بزرگ و همتی عالی تربیت کنیم.   بهمن 1395 خیلی دوستت داریم شب یلدا 1395 به همراه دخترعمو ی گل و پسرعمه جان بی دندون ما   تولد الینا جونی خدا حفظتون کنه عزیزانم ...
11 خرداد 1396

یادداشتی برای اتفاقات امسالت

  روز به روز که بزگتر میشی مستقل بودنتو بیشتر حس میکنیم با شرایطی هم که پیش اومد شما دیگه کارهای شخصیت و خودت انجام میدی. نوروز 95   عاشقتـــــــــــــــــــــــیم عزیزم پسر عمه علیرضا امیرعلی جون     ...
12 مرداد 1395

نیمه دوم سال 94

سفر به مشهد در مهر ماه در سالن غذا خوری رضوی میهمان آقا امام رضا(ع) ان شاءالله قسمت همه بشه چون خیلی باصفاست. مسجد مقدس جمکران گل خانه مجتمع زیتون جاده قم-تهران ...
13 اسفند 1394

در این چند ماه

سلام امیدوارم این چند ماه و پر از نشاط و شادی گذرونده باشین... اوایل تیر ماه به دلایلی نتونستم این چند وقت بیام و مطلبی بزارم. ولی چند تا عکس از پسرکم که ماشاءالله مردی شده برای خودش میزارم. تو این مدت هم از شیر گرفته شده هم از پوشک... البته سختیاش بماند که اولی بیشتر اذیت شدیم تا دومی! ماشاءالله همه چیزیو درک میکنه و صحبت کردنشم تقریبا خوبه. (تقریبا همه کلمات گفته میشه ولی به زبان بچه گانه) عاشق تفنگ بازی و ماشین بازی به خصوص ماشین های شهربازی... و آخریشم که فوق العاده دوست داری استخره ! خدا نکنه تلویزیون نقاشی نشون بده خونه مون با مدادرنگی و کتابای رنگ آمیزی پر میشه تا حالا 3تا د...
11 اسفند 1394

نوروز 94

عید شما مبارک. امیدوارم تعطیلات نوروز به همه خوش گذشته باشه.       یک نما از سفره هفت سین ما که چندین بار توسط علیرضا بازسازی شده. امسال دیدار اقوام را به مسافرت رفتن ترجیح دادیم و صله ارحام به جا آوردیم.   البته روز 11 فروردین رفتیم شمال تا با همسفرای پارسال همراه بشیم . علیرضا و باباجون در حال چیدن گل     رفتن به ساحل و والیبال بازی کردن،که خیلی خوش گذشت. سیزده بدر ...
25 فروردين 1394

روزهای زمستانی علیرضا جون

  عزیزترینمون در کنار باغچه کوچیک خونه و گل رز زمستانیمون     روز بارانی بر بام شهرمون (کوه خضر نبی) علیهم السلام علیرضا جون فقط با دست بلند کردن بابایی و نشون دادن جوجو هست که اجازه ی عکس گرفتن میدن. دلیل شبیه بودن ژست ها بالاخص بابایی     علیرضا و آقاجون در حرم حضرت معصومه سلام الله علیه به خواب رفتن گل پسر در ماشین      یک روز بارانی موتور سواری یکی یه دونه بابا و مامان با پسر خاله ...
29 بهمن 1393

عاشورای دوم علیرضا

امسال که برای عزاداری به مسجد میرفتیم،خیلی با دقت به همه نگاه میکردی. سینه زنی هم امسال خوب یاد گرفتی،حتی سعی میکردی مثل آدم بزرگ ها دو دستی و با ریتم سینه بزنی. در این چند روز بیشتر خونه آقاجون بودیم و شما کلی کارای خنده دار انجام میدادی. متاسفانه نمیزاری از شما عکس بگیرم،بهخاطر همین عکس ها خیلی کمه.. ...
10 آذر 1393